وبلاگ محسن زنگویی http://mohsenzangooei.mihanblog.com 2017-11-22T20:48:26+01:00 text/html 2017-11-22T13:40:28+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی خوش‌حالی‌های این روزهایم http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/51 <div align="justify">1.<br>از دیروز نزدیکای غروب اولین باران امسال، شروع به باریدن کرد. بارانی آرام و پیوسته. بارانی که رگباری نبود. بارانی که تمام حجمش در چند دقیقه خلاصه نشد. بارانی مناسب زمین تشنه. بارانی مناسب شستن برگ نخلِ نخلستان‌ها.<br><br></div> text/html 2017-11-17T13:33:53+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی معلم ... http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/50 معلم کسی‌ست که <br><blockquote>1- در همه حال بیاموزد.<br>2- بداند به چه کسی، چه چیزی را، کجا و چگونه یاد دهد.<br></blockquote> text/html 2017-11-11T14:57:11+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی مبادا ... http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/49 <font size="3"><font face="Mihan-IransansLight">مبادا تصور کنی سفید پوست از سیاه پوست برتر است. مرد از زن، پزشک از مهندس، مهندس از حسابدار، حسابدار از کتابدار، امریکایی از اروپایی، اروپایی از آسیایی.<br><br>مبادا تصور کنی هموطنان تو از غیر هموطنان تو برترند.<br><br></font></font> text/html 2017-11-06T15:51:17+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی طباخ http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/47 <font size="3" face="Mihan-IransansLight">یاوه گویی از جلوی مطبخی می گذشت. طباخ را ساطور به دست به جان لاشه ی گوسفندی بدید و گفت: این چه کاریست که می کنی؟ زورت را باید جای دیگری خالی کنی.<br>طباخ گفت: داشتم برای دهان تو قوتی آماده می کردم.</font><br> text/html 2017-10-31T16:58:01+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی رسیدن به "هیچ" پس از هفتاد و اندی سال http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/46 <div align="justify"><font size="3"><font face="Mihan-IransansLight">پیری به جوانی گفت: مقابل آینه بایست و بگو در آن چه می‌بینی؟</font></font></div><div align="justify"><br><font size="3"><font face="Mihan-IransansLight">جوان: خودم</font></font></div><div align="justify"><br><font size="3"><font face="Mihan-IransansLight">پیر: دیگر چه چیزی می‌بینی؟</font></font></div><div align="justify"><font size="3"><font face="Mihan-IransansLight"></font></font><br></div> text/html 2017-10-27T15:24:43+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی ریزش کوه آمال http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/45 <div align="center"><b><font size="3" color="#FF0000" face="Mihan-IransansLight"><i>آنچه در این پست می‌نویسم، کاملاً بی سر و تهِ. </i></font></b><font size="3" face="Mihan-IransansLight"><br></font></div><div align="justify"><font size="3" face="Mihan-IransansLight">نمی‌دانم این پست را که خیلی خیلی بیشتر از مطالب قبلی‌ام جنبه‌ی شخصی به خودش گرفته، از کجا شروع کنم. حتی نمی‌دانم نوشتنش و چنین خودافشایی‌ای درست است یا نه.</font><font face="Mihan-IransansLight"><br></font></div><div align="justify"><font size="3" face="Mihan-IransansLight">علاوه‌بر آنچه که در ادامه می‌نویسم، امروز بیش از هر زمان دیگری برام روشنه که قدرت تصمیم‌گیری نیز ندارم.</font><font face="Mihan-IransansLight"><br></font></div> text/html 2017-10-25T07:10:50+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی گشت و گذار شبانه در کوچه‌خیابونای محل زندگی http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/44 <div align="justify"><font size="4" face="Mihan-Nassim">علی برای امشب نگین نقشه کشیده بود. البته نمی‌دونست نگین باهاش همراهی می‌کنه و خوشش میاد یا نه.</font><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br>اما خب. علی با خودش گفت: از اون کارایی که تا زمانیکه انجامش ندم، نمی‌تونم بفهمم.<br></font><font face="Mihan-Nassim"><br></font></div><font face="Mihan-Nassim"> </font> text/html 2017-10-20T16:44:19+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی پیش‌بینی و یادگیری http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/42 <div align="justify"><font color="#009900"><b><font size="3"><font face="Mihan-Nassim">پیش‌بینی می‌تواند سبب افزایش خودآگاهی شود؛ به خصوص اگر در آن زمینه اطلاعات جامعی داشته باشیم.</font></font></b></font><br><br><font size="3"><font face="Mihan-Nassim">نتیجه‌ی پیش‌بینی‌هایی که انجام می‌دهید، هرچه که باشد سبب افزایش آگاهیتان نسبت به خودتان می‌شود.</font></font><br><font size="3"><font face="Mihan-Nassim">هرچه فاصله‌ی پیش‌بینی با نتیجه‌ی واقعی بیشتر باشد، شما می‌فهمید که اطلاعات کمتری در آن زمینه دارید یا اطلاعاتی که در اختیار دارید، نتوانسته‌اید به خوبی به یکدیگر ارتباط دهید.</font></font><br><br></div> text/html 2017-10-17T11:27:17+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی در جستجوی صبا http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/41 <font size="4" face="Mihan-Nassim">عطرِ بهار نارنج، صبا، چرا یهو بی خبر رفتی؟<br><br>چرا وبلاگت رو حذف کردی؟ نمی‌دونم شاید هم غیرفعالش کردی. هرچه باشه دیگه وجود نداره.<br><br>اگه همچنان اینجا میای، یه کامنتی واسم بذار.<br><br></font><font size="4"> </font> text/html 2017-10-15T06:02:17+01:00 mohsenzangooei.mihanblog.com محسن زنگویی ناپسند بودن صدا زدن دیگران با نام کوچک؛ توهم ذهنی یا دلایل منطقی؟ http://mohsenzangooei.mihanblog.com/post/40 <div align="justify"><font size="3"><font face="Mihan-Nassim">دیشب با برادر کوچکم رفته بودیم پارک. می‌خواست بازی کنه، منم بیست دقیقه‌ای بردمش پارک.</font></font><br><br><font size="3"><font face="Mihan-Nassim">موقع نگاه کردن به بچه‌هایی که کنار هم، دختر و پسر بازی می‌کردند، جرقه‌ی موضوع این مطلب در ذهنم زده شد. اینکه چرا دخترها و پسرهایی که در مهدکودک یا پارک کنار هم بازی می‌کنند، به راحتی یکدیگر را به اسم کوچک صدا می‌زنند، بدون اینکه کسی بخواهد به آنها بگه چنین کاری نکن، خوب نیست. یا اینکه کسی سوءبرداشتی داشته باشد. مثلاً اینکه پسری که دختری را با نام کوچک صدا زده است یا دختری که پسری را با نام کوچک صدا زده است، قصدی غیر از صدا زدن داشته باشد.</font></font><br><br></div>