منوی اصلی
وبلاگ محسن زنگویی
  • هنگام مراجعه به شعبه بانک‌ها با دو دسته مشتری روبه‌رو می‌شویم:

    1. کسانی که نوبت می‌گیرند، به یکی از باجه‌ها مراجعه کرده، برگه‌های مورد نیاز را دریافت می‌کنند تا در زمان انتظارشان پر کرده و به این ترتیب کارشان سریع‌تر انجام شود.
    ارسال دیدگاه
  • دو روز پیش برای دریافت کارت هوشمند ملی‌ام به اداره‌ی ثبت احوال رفتم.
    از ازدوحام جمعیت و کمبود نیرو در تحویل دادن کارت‌ها که بگذرم، عدم تعهد کارکنان مربوطه نیز برایم تأسف برانگیز بود.
    زمان دریافت کارت، متصدی با خنده‌ای بهم گفت چرا فقط یک اثر انگشت داری؟ من هم با تعجب گفتم همشون رو روی دستگاه گذاشته بودم.
    زمان ثبت‌نام یه بار تمام انگشتانم را روی دستگاه گذاشتم و یه بار هم هر کدام را جداگونه.
    به هر حال من تنها با ثبت اثر انگشت شست چپم کارت را تحویل گرفتم.
    از بس معطل شده بودم، در اداره به کارت و پاکتش نگاه نکردم و برگشتم خونه.
    پاکت را که باز کردم، در قسمتی نوشته بود:
    رمز هویت دیجیتال
    رمز امضای دیجیتال
    رمز فاقدین اثر انگشت
    اما جلوی هیچ کدام، هیچ چیزی ننوشته بود. اینکه این کار برای افزایش امنیت است درست. چرا که در اداره، متصدی تحویل کارت پاکت را باز کرد. (البته جلوی خودم)
    در قسمت دیگری نیز نوشته بود:
    در صورتی که رمز را سه بار پیاپی اشتباه وارد کنید کارت شما غیرفعال خواهد شد. برای فعال کردن مجدد کارت و دریافت رمز جدید با در دست داشتن اصل شناسنامه و کارت هوشمند ملی خود به یکی از ادارات ثبت احوال مراجعه کنید.
    از برادرم که قبل از من کارتش را تحویل گرفته بود، درباره‌ی رمز سوال کردم. گفت موقع ثبت‌نام ازت می‌پرسن که چه رمزی براش بذارن. اما من چیزی به یاد نداشتم. هیچ رمزی به یاد نداشتم. یا متصدی ثبت‌نام از من پرسیده و من هم بهش رمزی را گفته‌ام و اکنون به یاد ندارم یا مانند ثبت اثر انگشتانم در این مورد نیز سهل‌انگاری کرده.
    به هر حال اکنون رمز کارت هوشمند ملی‌ام را نمی‌دانم و نمی‌دانم چگونه و کجا باید ازش استفاده کنم!
    تمام اینها را گفتم که بگویم:
    یک طرح هرچقدر هم خوب باشد، برای رسیدن به هدفش باید توسط نیروهایی اجرا شود که نسبت به ضرورت تمام فرایندها و بخش‌های طرح توجیه شده باشند.
    ارسال دیدگاه
  • در مسیر برازجان به شیراز بعد از تنگ بوالحیات در دل کوه کنار جاده توی پارکینگ‌ها کبرهایی کوچک می‌بینید که روی یه کارتن یا یه بنر نوشته‌اند : انجیر کوهی موجود است.

    روی سکوهایی کنار این کپرها سبدهایی کوچک ساخته شده از شاخه و برگ درخت انجیر می‌بینید. کپرهایی که عموما خودرویی کنارشان نایستاده. شایدم هنگام عبور من خودرویی کنارشان نایستاده بود.

    اما به هر حال یک سوال ذهنم را درگیر کرد. صاحبان این کپرها چگونه می توانند رانندگان را ترغیب به توقف و سپس خرید کنند؟

    مشتریان این کپرها سرنشینان خودروهای شخصی هستند که از چند شهر عبور میکنند؛ برای استراحت نیاز به توقف دارند. بخش بزرگی از این رانندگان چون از شهرهای جنوبی می‌آیند چنین انجیرهایی برایشان جذاب و مایل به تستش هستند.. دسته‌ی دیگر مشتریان رانندگان کامیون‌ها هستند.

    وجه مشترک تمام این رانندگان نیاز به توقف و استراحت است. با توجه به منظره‌ی کوهستانی آن منطقه وجود کپر بزرگی ساخته شده از شاخه و برگ‌های درخت‌های منطقه (عموما انجیر) به همراه میز و صندلی‌هایی برای استراحت مکانی مناسب و دنج را ایجاد خواهد کرد.

    حال باید آنان که توقف کرده‌اند را به خرید ترغیب کرد. به نظر من در کنار انجیر باید بلال نیز بفروشند. هنگام پخت بلال برای یکی از مشتریان دیگر مستریان تیز وسوسه خواهند شد. در مدل فروش انجیر نیز باید تجدید نظر صورت گیرد. به این صورت که در کنار مدل فروش فعلی (فروش سبدی) فروش کاسه‌ای نیز وجود داشته باشد. فروش کاسه‌ای برای آن مشتریانی است که می‌خواهند در محل کپر بخورند، استراحت کنند و سپس به ادامه‌ی مسیر بپردازند. در کاسه‌ها می تواند چهار یا پنج انجیر باشد.


    در حال حاضر با توجد به اینکه لوازم دارندگان این کپرها اندک است می توانند آن ها را شب‌ها کامل با خود ببرند و روز بعد دوباره بیاورند. اینگونه حداقل امنیت در شب جای بحث ندارد. اما با گسترش این کپرها چطور؟ امنیت در شب مهم است؟ با توجه به وجود میز و صندلی و احتمالا پشتی. نمی توانم به این سوال پاسخ دهم چون آن منطقه را نمی‌شناسم. اما امنیت در چنین مناطقی معمولا مهم است. فرض کنیم مهم باشد. چگونه باید حلش کرد؟ به ذهن من تنها یک راه حل می‌رسد. حضور دائم حداقل یک نفر در کپر و در شب احتمالا دو نفر.

    موضوع دیگری که باید بهش توجه کرد بحث اقتصادی بودن یا نبودن است. آیا در بین رانندگان اینقدر مشتری بالقوه وجود دارد که با چنین سرمایه‌گذاری‌ای و افزایش جذابیت به خریدار تبدیل شوند؟ اگر تعطیلات عید نوروز را کنار بگذاریم که قطعا وجود خواهد داشت به تابستان میرسیم که مردم جنوب قصد سفر به مناطق شمالی کشور میکنند. البته سرمایه‌گذاری‌اش بیشتر از اینکه از نوع مالی باشد از نوع توان جسمی و زمان است. آیا اگر کسی تصمیم به انجام چنین کاری بگیرد در آن مدت زمان می‌تواند کار پرسودتری انجام دهد؟ به نظرم خیر. چون کسی دست به ساخت کپر بزرگی می‌زند که کپر کوچکی داشته باشد و کسی که کپر کوچکی دارد نمی‌توانسته کار بهتری انجام دهد. پس به نظرم بحث روی سرمایه‌ی زمانی کار بیهوده‌ای است. از آنجاییکه انجیرها از درختان کوهی یا درختان حیاط خانه‌شان تهیه می شود اکثر فروشندگان نیاز به سرمایه اولیه برای خرید انجیر ندارند. احتمالا تنها سرمایه اولیه مربوط به خرید بلال و میز و صندلی خواهد بود.

    ارسال دیدگاه
  • محسن زنگویی دوشنبه 9 مرداد 1396 22:31 نظرات ()

    در سفرم

    تاکنون در عمرم بیلبوردهای تبلیغاتی کنار اتوبان‌های قبل و بعد از هیچ شهری به اندازه دلیجان نظرم را به خودشان جلب نکرده بودند. به دو دلیل:

    اول تعداد خیلی زیادشان و دوم اینکه اکثرا تبلیغات ایزوگام بودند. در بینشان تنها چند بیلبورد مربوط به فراورده‌های لبنی دیدم.

    اما در مورد بیلبوردهای ایزوگام‌ها:

    از نظر نوع اکثرا شبیه به هم بودند. یعنی اکثرشان مزیت رقابتی خاصی نسبت به دیگری نداشت. فقط یک بیلبورد دیدم که نوشته بود "سیم دار". از دیدنش چندان به وجد نیامدم. چون قبلا از وجود چنین ایزوگام‌هایی خبر داشتم.

    در میان تمامی این بیلیوردها بیلبوردی که مرا واقعا شگفت‌زده کرد نوشته بود "ایزوگام طرح‌دار". از قبل از وجود چنین ایزوگامی خبر نداشتم و چنین ایده ای به ذهن خودم نیز نرسیده بود. خب شگفت‌زدگی که دست خودِ آدم نیست. همینگونه ایجاد می شود. به خصوص اگر در میان یک سبد سیب زرد، یک سیب قرمز ببینی.

    تصاویرش را که از دور دیدم شبیه به طرح کاشی‌ها و کاغذ دیواری‌ها بود.

    به نظرم یک مزیت رقابتی خوب نسبت به دیگر ایزوگام ها دارد.

    همچنین ایده‌اش را تحسین می‌کنم چون احتمالاً برای جلوگیری از بازتاب نور خورشید از سطح ایزوگام، نیازی به رنگ آمیزی ندارد و همچنین نمای مناسبی نیز برای ساختمان ایجاد می‌کند.

    اما

    زمانیکه ساختمان را ایزوگام می کنند هر دو ایزوگام کناری به میزان حدود 5 سانتی‌متر همپوشانی دارند. چنین چیزی ممکن است طرح را به هم بریزد. همچنین از لبه‌های ایزوگام مقداری قیر بیرون می‌زند که باعث ایجاد خطوطی سیاه رنگ در کل طرح خواهد شد. ایزوگام کار نیز با کمچه این قیر را می فشارد تا لبه آببند شود که به این ترتیب قیر مقداری پخش می شود. اگر توانسته باشند این مشکلات را حل کرده باشند همچنین حداقل های دیگر ایزوگام‌ها را نیز داشته باشند مانند دولایه بودن و بیمه داشتن، محصولی عالی است. هرچند اگر این مشکلات همچنان وجود داشته باشند با توجه به اینکه این مشکلات در ایزوگام های معمولی نیز وجود دارد باز مزیت خوبی دارد.

    درحال حاضر با توجه به بیسوادی‌ای که در زمینه ی قیمت‌گذاری دارم ترجیح میدهم در این مورد صحبت نکنم.

    ارسال دیدگاه
  • محسن زنگویی سه شنبه 3 مرداد 1396 22:16 نظرات ()
    توی سفرم. ماشین در جاده ی کوهستانی نرسیده به دشت ارژن خراب شد. طوری نبود که بخواد بین راه به امان خدا بذارمون.
    گاز زیر پات خالی میشد. ماشین کول‌کول میزد.گاز نمی خورد.40، 50 تا بیشتر نمیشد رفت. حداکثر دنده 3. می‌دونستیم باید تعمیر بشه و الا یه جای دیگه بین راه باید می خوابیدیم.
    رسیدیم دشت ارژن، رفتیم تعمیرگاه.
    یه تعمیرکار جوان اشکال ماشین رو گفت. ما هم اعتماد کردیم. چاره ای نداشتیم. باید تعمیر میشد. اعتماد از این بابت که به کارش وارده یا نه؟ اشکال ماشین رو درست تشخیص داده یا نه؟
    اما چگونه اعتماد کردیم؟
    1- پر انرژی بود و خوش سخن
    2- دقیقا بهمون توضیح داد که اشکال ماشین چیه و چرا اینجوری شده.
    3- بهمون گفت که وقتی این‌ها خراب میشه، ماشین گاز نمی‌خوره. همون چیزی که ما حس کرده بودیم.
    4- به دیوار تعمیرگاهش سرسیلندر سوخته و تسمه‌های فرسوده آویزون بود. سرسیلندرهایی که شاید جایی جز سطل زباله و در نهایت در بهترین حالت بازیافت نداشته باشند. اما بودنشان آنجا روی دیوار باعث اعتمادسازی میشد. خبر از این می‌دادند که صاحب تعمیرگاه قبلاً کار کرده و کار اولش نیست.
    5- تعمیرگاهی مرتب و منظم و تمیز داشت.
    ارسال دیدگاه