همه کلمه ی "حق الناس" را شنیده ایم.
با شنیدن این کلمه چه چیزی به ذهنتان میرسد؟


اموال عمومی
خسارت زدن به دارایی یه نفر عمدا یا سهوا بدون رضایت گرفتن و بدون جبران


مثال های گوناگونی می توان زد.

من می خواهم در اینجا از جنبه ی دیگری به موضوع نگاه کنم.


یه فرد معتاد را در نظر بگیرید. برای اینکه دیگران بهش خرده نگیرند سعی میکند اطرافیانش را نیز معتاد کند. به این ترتیب دیگر کسی نمی تواند به او بگوید چرا معتادی و او نیز نیازی به تلاش برای توجیه کردن کارش ندارد .
خانم یا آقای مجردی را در نظر بگیرید که دوست ندارند یا نمی توانند یا به هر دلیل دیگری ازدواج نمیکنند. اما برای موجه جلوه دادن عملشان نزد متأهلین از آزادی مجردی و اسارت متأهلی به دید خودشان اما به صورت مستدل می گویند. به این ترتیب ذره ذره تخم نفاق را میان آن زوج کاشته و حتی شاید سبب جدایی شان شود. نفاق و جدایی ای که تا قبل از آمدن این مجردین به زندگی آن متأهلین وجود نداشته و آنها تا آن لحظه آزادانه همراه با اعمال نظرات همسرشان در تصمیماتشان زندگی می کرده اند.
کسی را تصور کنید که در یکی از دانشگاه های برتر در یکی از رشته هایی که جامعه برایش ارزش زیادی قائل است فارغ التحصیل شده است. این فرد زمان انتخاب رشته ی دانشگاهی اش با توجه به اینکه رتبه ی خوبی داشته و همزمان تحت تأثیر موج جامعه قرار گرفته و آن رشته را انتخاب کرده است. بدون اینکه بداند استعداد و علاقه اش چیست. به خصوص علاقه ی کاری اش و محیط کاری اش. چرا که بیشتر از زمانی را که باید در محیط آکادمیک آن رشته بگذراند باید در محیط کاری مرتبط با آن رشته بگذراند. اینجاست که انتخاب بر اساس علاقه اش مشخص می شود و اگر براساس علاقه اش انتخاب نکرده باشد احتمالا پشیمان خواهد شد و علاقه ی واقعی اش را به مرور درک خواهد کرد. در چنین حالتی این فرد ممکن است بدون ذکر گذشته و تجربیات و این نکته که من آدم این رشته و این محیط کاری نبودم شروع به بدگویی از آن رشته کند و افرادی که اکنون مشغول تحصیل در این رشته هستند نیز سخنانش را بشنوند. برای شنوندگان دو حالت ممکن است پیش بیاید.
یکی اینکه فردی به راهی که اکنون در حال طی کردنش است شک کرده اما اینقدر می فهمد که چشم بسته حرفی را حتی از برترین دانشجوی برترین دانشگاه کشور را قبول نکند. چنین فردی هر تصمیمی پس از تحقیقش بگیرد برنده شده است.
یکی دیگر اینکه فردی اینقدر نمیفهمد و همانگونه که رشته ی تحصیلی اش را براساس نظر دیگران انتخاب کرده اکنون نیز چشم بسته نظر این فارغ التحصیل به اصطلاح موفق را چشم بسته گوش میکند. در این حالت این دانشجو اگر در آن رشته بماند احتمالا با تنشی بیشتر از قبل درس خواهد خواند. اگر نیز ترک تحصیل کند و به خیال خودش به دنبال علاقه اش برود ممکن است بعدها با قرار گرفتن در محیط کار مجاب شود که علاقه اش همان رشته ای بوده که به خاطر پذیرش بی چون و چرای آن فارغ التحصیل به اصطلاح باسواد ازش انصراف داده است.
تمامی این مثال ها نمونه هایی از حق الناس هستند.
در کنار تصرف در اموال عمومی که من دوست دارم ازش با عنوان حق الناس مادی یاد کنم, تصرف در دیدگاه های عمومی را نیز داریم. که گاه عمدی است و گاه سهوی. از این حق الناس دوست دارم با عنوان حق الناس معنوی یاد کنم.
اگر بخواهم دقیق تر بیان کنم به نظرم نوع معنوی حق الناس به مراتب از نوع مادی آن مخرب تر هستند. چرا که وقتی فردی متوجه میشود از حق الناس معنوی متضرر شده احتمال اینکه افسرده شود و دست به خرابکاری بزند بیشتر است. چنین فردی دچار حق الناس مادی نیز خواهد شد.

شاید بتوان حق الناس مادی را فرزند خلف حق الناس معنوی دانست.

اکنون که فکرش را می کنم می بینم چه حق های بسیاریست که بر گردن دارم. حق هایی که نمی دانم باید چگونه جبرانشان کرد. همچنین مطمئنم در آینده نیز حق هایی بر گردنم خواهد افتاد. تنها کاری که می توانم کنم این است که تلاش کنم از عمد حقی بر گردنم نیندازم.




مترسک می توانی بگویی دلگرمی ات به چیست؟
از اینکه نمی توانم حرف بزنم. از اینکه حتی غریزه نیز ندارم.