1.

امروز به یک سرامیک فروشی رفته بودم. صاحب مغازه ایرانی و کارگرانش تماماً افغانی‌ها بودند.

فرصتی به دست اومد تا با یکی از این کارگران 5 دقیقه‌ای صحبت کنم. چند سوال بیشتر نپرسیدم و او هم کوتاه و بدون مِن مِن کردن و پنهان‌کاری پاسخ داد.

سوالاتم، سوالات همیشگی بودند که در برخورد با چنین مهاجرانی می‌پرسم. چقدر درآمد داری؟ کارا چطوره؟ چه کاری برای صاحب‌کارت انجام میدی؟ چند نفرین؟ چند وقته ایران هستی؟

این مهاجر بهم گفت که توی این سرامیک فروشی مانده چون بهشون جای خواب داده، پلیس و مردم اذیتشون نمی‌کنن و نسبتاً جای امنی هست. صاحب مغازه هم براشون سرویس بهداشتی ساخته و مواد غذایی‌شون مانند برنج و روغن رو تهیه می‌کنه و پول آب و برقشون رو میده. در ازای این امکانات این کارگرها هم وقتی کامیونی کاشی و سرامیک می‌آورد، به صورت رایگان برایش خالی می‌کنند و روزهای تعطیل و شب‌ها نیز نگهبان کاشی‌ها و سرامیک‌ها و سنگ‌هایش هستند.

درآمد نقد کارگران هم از محل مشتریان مغازه هست. برایشان کاشی و سرامیک بار می‌کنند و یا در محل پروژه‌شان خالی می‌کنند. برخی اوقات هم ساکنان شهر برای کار می‌آیند دنبالشون.

در مجموع به نظرم صاحب مغازه چیزی کمتر از حقوق کارگران بهشون پرداخت می‌کرد. شاید هم اینگونه بیگاری کشیدن را در ازای قبول ریسک ورود غیرقانونی‌شان انجام می‌دهد.


2.

رفتم نانوایی. بعد از اینکه نان‌ها را تحویل گرفتم، به دلیل خلوت بودن نانوایی همانجا جلوی شاطر و مسئول تحویل دادن نان، شروع به تا زدن نان‌ها کردم. در همین حین شاطر که اتفاقاً صاحب نانوایی نیز هست چشمش به نانی افتاد که وسطش مقداری سوخته بود. اون رو برداشت و به همکارش گفت یه نان سالم بهم بده. با اینکه من با قسمت سوخته مشکلی نداشتم اما صاحب نانوایی بدون اشاره من آن را عوض کرد.

از این حرکتش خیلی خوشم اومد و مطمئناً اگر روزی دوباره به آن محله برم، از همین نانوایی خرید خواهم کرد.

نمی‌دانم چنین کاری را به خاطر ایرانی بودن من انجام داد یا انسان بودنم یا ترس از آخرت. نمی‌دانم اگر یک افغانی جای من بود همین کار را می‌کرد یا بی‌تفاوت از کنار نان سوخته رد می‌شد.


در مجموع می‌خواهم بگویم ملیت یک فرد نباید سبب شود ما بر آنها ارزش متفاوتی بگذاریم. همگی انسان هستند و ملیت اثری بر ارزش نباید داشته باشد.

همچنین رفتار ما انسان‌ها در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند بسیار با چیزی که از خودمان متصوریم، متفاوت باشد. به گونه‌ای که پس از موقعیتی و بروز رفتاری، از خودمان متعجب شویم.

تا زمانی که در موقعیتی قرار نگرفته‌ایم نمی‌توانیم با قاطعیت بگوییم من چنان خواهم کرد. اما می‌توانیم با نگاه کردن به رفتار انسان‌هایی که در آن موقعیت‌ هستند، آنچه که خوب است و آنچه که خوب نیست و آنچه که بد است را تشخیص داده و بکوشیم رفتار خود را بیش از پیش به آنچه که خوب است نزدیک کنیم.