چند روزی میشد که صدف رفتگر محله‌شون رو نمی‌دید. رفت از صاحب مغازه‌ی سرِ کوچه‌شون پرسید که آقا عیسی کجاست؟

صاحب مغازه گفت: شنیدم کمرش درد اومده. نمی‌تونسته کار کنه. به خاطر همین چند روزیه که نیومده و داره استراحت می‌کنه.

صدف ناراحت بود. آخه محله‌شون کثیف شده بود. آشغال‌ها جمع نشده بودند.

وقتی از مغازه اومد بیرون، آشغال‌های مغازه رو دید که کنار جوی آب گذاشته بودند. چندتا پاکت بیسکوییت و شیشه‌ی نوشابه هم افتاده بود توی جوی و جلوی عبور آب رو گرفته بودند. به خاطر همین آب اومده بود توی خیابون.

از مغازه به سمت خونه‌شون حرکت کرد. چند قدم که برداشت، دید نصف سطل زباله خالیه. عصبانی شد. فکر کرد اگه مغازه‌دار آشغال‌هاش رو توی سطل می‌ریخت اونوقت نه جلوی مغازه‌ی خودش زشت میشد و نه جوی آب پر از زباله میشد.

صدف سرش رو انداخت زیر و رفت سمت خونه‌شون. وارد کوچشون که شد، دید مگس‌ها دارن وز وز میکنن. نگاه کرد و متوجه شد که دوروبر یه پاکت آبمیوه جمع شدن. یکم فکر کرد و گفت: اگه اون کسی که آبمیوه رو خورده، پاکتش رو مینداخت توی سطل دیگه مگس‌ها اینجا جمع نمیشدن.

دوباره به سمت خونه‌شون حرکت کرد. این بار یه صف از مورچه‌ها رو دید که داشتند حرکت می‌کردند. دنبالشون کرد و رسید به مقداری پوست تخمه. بیشتر ناراحت شد. بعداز چند ثانیه یادش اومد که دیروز برادرش با دوستاش همونجا نشسته بودن و تخمه می‌شکوندن.


رفت از خونشون جارو آورد. پوست تخمه‌ها رو جمع کرد و توی سطل زباله ریخت. اون پاکت آبمیوه‌ رو هم برداشت و توی سطل انداخت. به مغازه‌دار هم گفت آشغال‌هاش رو برداره و بریزه توی سطلی که چند قدم اونورتر بود.


توی راه بازگشت از مغازه به خونه‌شون بود که دید دیگه مگس‌ها و مورچه‌ها نیستن. خوشحال شد از اینکه آشغال‌ها رو جمع کرده و کوچه‌شون تمیز شده.


همین جور که داشت راه می‌رفت با خودش فکر کرد، اگه همه‌ی مردم آشغال‌هاشون رو توی سطل زباله‌ها بریزن چقدر شهرشون تمیز میشه و نیاز نیست رفتگرها هم مدام خم بشن روی زمین و آشغال‌ها رو بردارن. اینجوری هم کمرشون کمتر درد می‌گیره و هم سطل‌های آشغال رو زودتر خالی می‌کنن.

بعد بیشتر که فکر کرد دید خودش هم یکی از مردمه. صدف با خودش قرار گذاشت از این به بعد هیچ وقت آشغال روی زمین نریزه و همشون رو بریزه توی سطل زباله. اگر هم سطل زباله‌ای اطرافش نبود، آشغال‌ها رو توی یه کیسه نگه داره تا توی اولین سطل زباله‌ای که دید بریزه.