دخترکی توی یه شهر بزرگ زندگی می‌کرد. دخترک مهربون این شهر، به هر درختی که می‌رسید، سلام می‌کرد.

دخترک می‌گفت: درخت بزرگ، درخت سبز و تنومند، ازت ممنونم که هوای شهرمون رو تمیز می‌کنی. خیابونامون رو زیبا کردی و به پرنده‌های شهرمون اجازه دادی روی شاخه‌هات لونه بسازن.

دخترک قصه‌مون هر روز صبح که می‌خواست بره مدرسه، به درختا و پرنده‌ها سلام می‌کرد، و ظهر بعد از تعطیل شدن مدرسه، هنگام برگشت به خانه، دوباره سلام و احوال پرسی می‌کرد.

اما بعد از مدتی دخترک متوجه شد، آروم آروم از تعداد پرنده‌ها داره کم میشه. یه روز صبح از یکی از درختا پرسید: اون پرنده‌ی سفیدی که کاکل زردی داشت و روی بال‌هایش خال‌های صورتی بود، کجاست؟

درخت جواب داد: از پیشمون رفته. نمی‌دونم کِی رفته. کجا رفته. اگه دیدیش سلامم رو بهش برسون و بگو دلم واسش تنگ شده.


فردا دخترک از یه درخت دیگه پرسید: اون پرنده‌ای که پرهای قهوه‌ای داشت و دمی مشکی و منقار و پاهایی سفید، کجاست؟

درخت گفت: رفته از پیشمون. نمی‌دونم کجا رفته. اگه دیدیش سلام من رو بهش برسون و بگو دلم واسش تنگ شده.


ظهر که دخترک می‌خواست برگرده به خونشون، همین که می‌خواست از یه درخت دیگه بپرسه پرنده‌ها کجان؛ درخت خودش گفت: پرنده‌های من همشون رفتن. منم برگ‌هام کثیف شده و نمی‌تونم نفس بکشم. اگه من نتونم نفس بکشم، هوای شهر تمیز نمیشه. اینجوری پرنده‌ها همشون میرن. هوای شهر روز به روز کثیف‌تر میشه. مردم دیگه نمی‌تونن نفس بکشن. درختا هم روز به روز پژمرده‌تر میشن، آخرشم خشک میشن. خیابونا دیگه درخت ندارن، زشت میشن. وقتی ما درختا از بین بریم هوا گرم و گرم‌تر میشه و آدما هم مجبور میشن از شهر برن.

دخترک گفت: چرا برگات کثیف شده؟ چرا پرنده‌ها از اینجا رفتن؟

درخت گفت: چون دود ماشین‌ها زیاد شده. موتورها خیلی دود می‌کنن.

دخترک پرسید: یعنی اگه دود کمتر بشه، شما درختا هم می‌تونین نفس بکشین. بعد هوا تمیز میشه و پرنده‌ها هم برمی‌گردن. هوا هم دیگه گرم و گرم و گرم‌تر نمیشه؟

درخت گفت: بله. درسته.


دخترک رو کرد به درخت قبلی و گفت: درخت مهربون! دوستت درست میگه؟ برگای تو هم کثیف شده و نمی‌تونی نفس بکشی؟

درخت گفت: بله. درست میگه. منم به سختی می‌تونم نفس بکشم.


دخترک رو کرد به درخت بعدی که بزرگ‌تر و پیرتر بود. بهش گفت: درخت مهربون! تو که سنت از این دو درخت بیشتره، بگو ببینم دوستات درست میگن؟ آیا برگای تو هم به خاطر دودهای توی هوا کثیف شده؟

درخت پیر گفت: بله. اونا درست میگن. حتی هرچه دود بیشتر بشه، باعث میشه بارون هم کمتر بیاد. سال گذشته یکی از پرنده‌ها بهم گفت توی دشت‌های دور دست درختا دارن از کم آبی زجر میکشن.

و درخت چند سرفه کرد و خودش رو تکون داد تا شاید کمی تمیز بشه و بتونه بهتر نفس بکشه.


دخترک شهرمون همین جوری که داشت می‌رفت خونه به این فکر می‌کرد چطوری می‌تونه دود توی هوا رو کمتر کنه.

دخترک رسید به خونشون. در زد. مامانش در رو واسش باز کرد.

دخترک گفت: مامان جون! درختا دارن خشک میشن، پرنده‌ها از شهرمون رفتن و اونوقت که هوا خیلی خیلی گرم شد، ما آدما هم مجبور میشیم از شهرمون بریم.

مامانش گفت: چرا؟

دخترک گفت: آخه دود توی شهرمون خیلی زیاده. این دودها روی برگ درختا میشینن و برگا رو کثیف می‌کنن. اینجوری درختامون دیگه نمی‌تونن نفس بکشن و هوا رو تمیز کنن. خشک میشن. پرنده‌ها جایی برای لونه ساختن ندارن. تازه وقتی هوا پر از دود باشه پرنده‌ها هم نمی‌تونن نفس بکشن و از شهرمون میرن.

وقتی درختامون خشک بشن، دیگه توی خیابونامون درختی نیست. خیابونامون زشت زشت میشن.

تازه پرنده‌ها سال گذشته به درخت پیر سر کوچه گفته بودن که توی دشت‌های دور دست درختا از کم آبی دارن زجر میکشن. آخه دود که زیاد بشه، بارون هم کم میشه.


مامانش گفت: خب چیکار کنیم؟

دخترک گفت: باید دودها رو کمتر کنیم. تا برگ درختامون کثیف نشه و پرنده‌ها هم بتونن نفس بکشن.


مامانش گفت: چجوری؟

دخترک گفت: نمی‌دونم.


مامانش گفت: بیا ببینیم چه چیز‌هایی دود تولید می‌کنن؟

دخترک گفت: موتورسیکلت‌ها، خودروها، کارخونه‌ها

مامانش ادامه داد: هواپیماها.


دخترک گفت: مامان جون! ما که نمی‌تونیم جلوی این‌ها رو بگیریم که دود نکنن؟

مامانش گفت: درسته که ما نمی‌تونیم جلوی همه‌ی این‌ها رو بگیریم که دود نکنن؛ اما می‌تونیم به اندازه‌ی سهم خودمون کاری کنیم که کمتر دود تولید بشه. ما می‌تونیم خودمون زمانی که نیازی به خودرو و موتورسیکلت‌مون نداریم، ازشون استفاده نکنیم. فقط زمانی ازشون استفاده کنیم، که یه کار ضروری داریم.


دخترک از مامانش پرسید: پس کارامون رو چجوری انجام بدیم؟

مامانش گفت: وقتی بابات اومد بهش میگیم که یه دوچرخه بخره و به جای موتورسیکلتش، از دوچرخه استفاده کنه. برای رفت و اومد توی شهر هم از اتوبوس و تاکسی استفاده می‌کنیم. برای مسافت‌های نزدیک هم پیاده‌روی می‌کنیم. البته اینجوری یکم وقتمون تلف میشه، اما دود کمتر تولید میشه و درختا و پرنده‌های شهرمون میتونن راحت‌تر نفس بکشن.

دخترک گفت: آره. اینجوری برگای درختامون کمتر کثیف میشه. بهتر می‌تونن نفس بکشن و کم‌کم هوامون تمیز میشه. درختامون خشک نمیشه و پرنده‌ها هم می‌تونن روی شاخه‌هاشون لونه بسازن.


مامانش گفت: بیا توی گلدونامون گل بکاریم و بذاریم توی بالکون تا به درختا در تمیز کردن هوای شهر کمک کرده باشیم. اینجوری شهرمون هم زیباتر میشه.

دخترک گفت: مگه گل‌ها هم هوا رو تمیز می کنن؟

مامانش گفت: آره عزیزم.