دیشب با برادر کوچکم رفته بودیم پارک. می‌خواست بازی کنه، منم بیست دقیقه‌ای بردمش پارک.

موقع نگاه کردن به بچه‌هایی که کنار هم، دختر و پسر بازی می‌کردند، جرقه‌ی موضوع این مطلب در ذهنم زده شد. اینکه چرا دخترها و پسرهایی که در مهدکودک یا پارک کنار هم بازی می‌کنند، به راحتی یکدیگر را به اسم کوچک صدا می‌زنند، بدون اینکه کسی بخواهد به آنها بگه چنین کاری نکن، خوب نیست. یا اینکه کسی سوءبرداشتی داشته باشد. مثلاً اینکه پسری که دختری را با نام کوچک صدا زده است یا دختری که پسری را با نام کوچک صدا زده است، قصدی غیر از صدا زدن داشته باشد.

چه می‌شود پسران و دخترانی که در کودکی یکدیگر را با نام کوچک صدا می‌کردند، وقتی بزرگ می‌شوند چنین رفتاری ندارند و حتی برخی پا را از این نیز فراتر گذاشته و چنین عملی را ناپسند و حتی دیگرانی را که چنین عمل می‌کنند متهم به داشتن قصد و غرضی غیر از صدا زدن می‌کنند.

مثلاً پسری که در دوران جوانی و به خصوص مجردی دختری را با نام کوچک صدا می‌کند یا دختری که در این دوران پسری را با نام کوچک صدا می‌کند، متهم به عاشق بودن یا تلاش براس ساختن رابطه‌ای دوستی از جنس روابط دوست‌دختری-دوست‌پسری کرده و به این ترتیب هم آرامش دختر را سلب می‌کنند و هم آرامش پسر را.

حتی افرادی را دیده‌ام که می‌گویند باید حد و حدودی را نگه داشت. اما سوال اینجاست که چرا نامیدن فردی با نام‌خانوادگی‌اش نگه داشتن حد و حدود و نامیدن همان شخص با نام کوچکش، کنار زدن حد و حدود است؟ چرا همین افراد در زمان کودکی نامیدن دیگران به خصوص غیر همجنس‌شان با نام کوچک را کنار زدن حد و حدودها نمی‌دانستند اما حالا می‌دانند؟ اصلاً این حد و حدودی که ازش صحبت می‌شود چیست که با تغییر یک واژه که برای صدا زدن و نامیدن استفاده می‌شود کنار می‌رود؟

برخی از افراد متأهل نیز هستند که نسبت به اینکه همسرشان فردی غیر همجنس خودش را با نام کوچک صدا کند، حساس هستند و ذهنشان هزار راه می‌رود. اینکه نکند همسرم با آن شخص رابطه‌ای مخفی داشته باشد یا هدفی جز نامیدن او در سر بپروراند.
برخی از افراد نیز با اینکه در تعامل با دیگران به خصوص غیر همجنس‌شان از نام فامیلی یکدیگر استفاده می‌کنند، اما هنگام به کار بردن نهاد و فعل‌ها، از شناسه‌ها‎ی دوم شخص مفرد استفاده می‌کنند! چرا؟

آیا تصور نگه داشتن حدود بوسیله‌ی صدا کردن دیگران با نام‌خانوادگی‌شان چیزی جز یک توهم ذهنی و خودساخته نیست؟
آیا تصور کنار رفتن حدود بوسیله‌ی صدا کردن دیگران با نام کوچکشان چیزی جز یک توهم ذهنی و خودساخته نیست؟

در یکی از قسمت‌های یکی از سریال‌های صدا و سیما دیدم دعوایی را بین زن و شوهری به تصویر کشیده‌اند. در بین رد و بدل شدن دیالوگ‌ها که همراه با عصبانیت بود و بیشتر توسط زن بیان می‌شد، زن از شوهرش پرسید: چه لزومی دارد در محل کار، همکارت را با نام کوچک صدا کنی؟ (منظورش همکار خانمش بود)
آن فیلم و آن قسمت و آن صحنه به گونه‌ای ساخته شده بود که چنین عملی را ناپسند و آغازگر روابط ناسالم دیگر نشان می‌داد.
احتمالاً در فیلم‌ها و برنامه‌های شبکه‌های خارجی فارسی زبان دیده باشید که روابط را به گونه‌ای دیگر خوب جلوه می‌دهند. مانند روابط آزاد بدون قید و شرط بین زوج‌ها با زوجی دیگر یا بین مجردان یا بین مجردان و متأهلان.

زمانیکه در دانشگاه خلیج‌فارس تحصیل می‌کردم، همایشی برگزار شد که سخنرانش یک جامعه‌شناس رفتاری بود. متأسفانه نامش را فراموش کرده‌ام اما به خوبی به یاد دارم که در زمینه‌ی تخصصی خودش فردی دانا بود. ایشان در خلال صحبتش مثالی از یکی از مراجعه‌کنندگانش زد. گفت: خانمی بهم مراجعه کرد و گفت همسرم در خیابان به زنان دیگر نگاه کرده و در برخی موارد متلک‌هایی نیز آهسته (به گونه‌ای که فقط خودمان می‌شنویم) و بلند بر زبان می‌آورد. ایشان گفتند از آن خانم پرسیدم "آیا در خانه ماهواره دارید و سریال‌های شبکه‌ی جم را نگاه می‌کنید؟" و آن خانم پاسخ داده "بله". ایشان گفت به خانم گفتم که همسرت دارد همان رفتاری را که از شبکه‌ی جم آموخته انجام می‌دهد.

با این دو مثالی که بیان کردم، آیا برخی رفتارها و سنت‌هایی که داریم، بیشتر دارای دلایلی منطقی هستند یا توهماتی ذهنی که توسط خودمان یا دیگران ساخته شده‌اند؟

چرا همسایگانمان، دختران فامیل و پسران فامیل و دختران و پسران دوستان خانوادگیمان را با نام کوچک صدا می‌کنیم اما نسبت به تمامی دوستانمان در دانشگاه و تمامی همکارانمان چنین رفتاری نداریم؟

حال یک سوال دیگر.
فرض کنید به اجدادمان آموخته بودند، صدا کردن دیگران با نام خانوادگی‌شان کنار زدن حدود است و باید با نام کوچک دیگران را صدا زد. اجدادمان نیز این را به والدینمان آموزش داده بودند و والدینمان نیز به ما.
آیا در چنین شرایطی وقتی دختر و پسری یکدیگر را با نام کوچک صدا می‌کردند یا همسرمان غیر همجنسش را با نام کوچک صدا می‌کرد، تصور می‌کردیم آنها قصد و غرضی جز صدا کردن و نامیدن یکدیگر دارند؟
البته دیده‌ام افرادی که از نامیدن دیگران با نام کوچک قصد و غرضی جز این دارند! اما اگر در آن جامعه فرضی که گفتم زندگی می‌کردیم آیا باز چنین برداشتی وجود داشت؟
به نظر من خیر. وجود نداشت.

در حال حاضر من فکر می‌کنم آنچه که در مورد صدا کردن دیگران با نام کوچک وجود دارد، چیزی بیشتر از یک توهم نیست. توهمی که از برداشت شخصی افرادی که قدرت تأثیرگذاری بیشتری دارند و صدایشان بلندتر است، ایجاد شده است. به نظر من آنچه در حال حاضر نسبت به نامیدن افراد با نام کوچکشان تصور می‌شود، چیزی بیشتر از یک ارث از پیشینیانمان نیست.

چرا همواره نسبت به رفتار و کردار خودمان اطمینان داریم و خود را با جنبه می‌دانیم اما نسبت به دیگران نه؟
آیا صدا نکردن دیگران با نام کوچکشان از این نیز ناشی نمی‌شود؟ آیا صدا کردن دخترعمو یا پسرعمویمان با نام کوچکش به این دلیل نیست که او را فردی با جنبه دیده‌ایم؟
رفتار بی‌جنبگی برخی افراد و شاید خودمان، در تعامل با دیگران هنگام نامیدنمان با نام کوچک، از چه چیزی ناشی می‌شود؟
این سوالات و سوالاتی از این جنس سوالاتی هستند که در حال حاضر پاسخ مشخصی برایشان ندارم.

پی نوشت: کاملاً می‌دانم، آنچه را که درباره‌ی نامیدن افراد با نام کوچک و نام خانوادگی گفتم، نمی‌توان به تمامی مسائل بسط داد. مثلاً اینکه پیشینیان به ما می‌آموختند که غریزه‌ی جنسی نداریم و چیزی بیشتر از یک توهم نیست، حالا ما تصور کنیم اگر در موقعیتش قرار گرفتیم می‌توانیم خودمان را کنترل کنیم. به نظرم بسط دادن آنچه در بالا گفتم به چنین مسائلی ساده‌لوحانه است.



مترسک می‌دانی در مزرعه‌ی کناری دختری وجود دارد؟
مترسک: آری، می‌دانم. کاه‌های سر و دستش را از مزرعه‌ی خودمان بردند.

نامش را می‌دانی؟
مترسک: پرندگانی که بر شانه‌های او می‌نشینند، در اطراف من نیز پرسه می‌زنند. از آنها شنیده‌ام که آن دختر را پری صدا می‌کنند.

آیا تاکنون صدایش کرده‌ای؟
مترسک: آری. یکبار با صدای بلند گفتم: پریییی. اما پاسخی نشنیدم. از پرندگان شنیده‌ام که کشاورزش روی دهانش پارچه‌ای زده، صدای ضعیفی دارد و آن روز نیز باد در جهت موافق نبود. از این به بعد می‌خواهم سخنم را با پرندگان به او برسانم.