چند روز پیش پنج نفر کارگر برایمان کار می‌کردند.


در بین تمامی این کارگرها یکی توجهم رو خیلی جلب کرد. نه این بابت که بهتر از بقیه کار می‌کرد؛ چرا که همگی مثل هم کار می‌کردند. بلکه از این بابت که توانایی عجیبی در خنداندن بقیه داشت.


خنداندن نه با استفاده از مسخره کردن یا توهین کردن یا گزافه‌گویی، بلکه با ربط دادن مسائلی که به نظر به هم ربطی ندارند به صورتی طنزآمیز. باید اضافه کنم که کاملاً بداهه صحبت می‌‌کرد. هچنین ترانه‌هایی را از حفظ و تقریباً نزدیک به صدای خواننده‌ی اصلی‌اش می‌خواند. لهجه‌ی افغانی‌ها را نیز به خوبی تقلید می‌کرد. (در برخورد اولم به لهجه‌ی افغانی‌ها صحبت کرد. به گونه‌ای که من کاملاً گیج بودم از صدا و چهره‌اش. با توجه به چهره‌اش نمی‌توانستم قبول کنم که افغانی است و با توجه به لهجه‌اش نمی‌توانستم قبول کنم که ایرانی است. ناگفته نماند مادرم هم دچار همین سردرگمی شد و ازم پرسید افغانی‌ست یا ایرانی؟)


حین کار کردن که می‌خندیدم و بقیه نیز می‌خندیدند، به مسائل گوناگونی فکر کردم.


اینکه طبق مدل استعدادیابی جاسون اوکانر، این فرد چه استعدادهایی دارد که می‌تواند اینگونه طنزآمیز صحبت کند؟

اگر این فرد در محیطی رشد کرده بود که به استعدادیابی اهمیت می‌دادند و هر فرد را در مسیر متناسب با استعدادهایش هدایت می‌کردند، آیا اکنون کارگری می‌کرد یا مجری‌گری و مشابه این؟ (مدیون هستید اگر تصور کنید کارگری را شغلی فرومایه پنداشته‌ام.)

این فرد از این به بعد چه کارهایی باید انجام دهد تا در مسیر استعدادهایش حرکت کند؟



استقرا و تشخیص صدا استعدادهایی هستند که در این فرد قوی و برجسته هستند.


عجیب نیست که چرا در میان تمامی مواردی که بنیاد جانسون اوکانر به عنوان استعداد در مدل خود معرفی کرده، تنها دو مورد در این فرد برجسته است. این بنیاد مدل استعدادیابی‌اش را بر اساس درخواست شرکت جنرال الکتریک ایجاد کرد. لذا طبیعی‌ست بیشتر از استعدادهایی صحبت شده باشد که برای کار در یک محیط صنعتی نیاز است. اگر این بنیاد مدلش را براساس درخواست یک آموزشگاه هنر و موسیقی تهیه می‌کرد، احتمالاً استعداد تشخیص صدا و تشخیص رنگ خودشان به چندین استعداد تقسیم می‌شدند و استعدادهای تحلیلی و تجسم فضایی تحت یک عنوان معرفی می‌شدند. توانایی کار کردن با ابزار با توانایی گرفتن قلم‌موی رنگ آمیزی توسط نقاشان تعریف می‌شد و توانایی کار با انگشتان با توانایی نواختن سازی چون گیتار.


به هر حال استعداد استقرا را از این بابت در این فرد برجسته می‌دانم که می‌تواند باز بودن صندوق عقب یا کاپوت یک خودرو را به مانتوی جلو باز خانم‌ها و زیپِ بازِ شلوار آقایان و یقه‌ی باز پیراهن لوطی‌ها ربط دهد. جلو پنجره‌ی خودروی دنا (اولین مدل)  را به یک آدم اخمو یا ناراحت با لب و لوچه‌ی آویزان ربط داده و یک خودروی کراس اوور را مانند یک آدم چاقِ پا کوتاه ببیند.


استعداد تشخیص صدا هم از این بابت در این فرد قوی می‌دانم که به خوبی می‌توانست لهجه و صدای خوانندگان را تقلید کند. کاملاً مطمئنم فردی که می‌تواند صدای دیگری را تقلید کند، ابتدا بتوانسته است زیر و بم‌های صدای او را به خوبی تشخیص دهد.


در شهرم فردی هست که طی اتفاقی در مسیر مجری‌گری قرار گرفت. اکنون نیز در مراسمات مختلف مجری‌گری می‌کند. البته بیشتر کار طنز انجام می‌دهد. هرچند من از اجرایش خوشم نمی‌آید و به نظرم خیلی مصنوعی اجرا می‌کند، اما توانسته است خودش را به عنوان یک مجری معرفی کند. با این حال معتقدم فردی که برای ما کار می‌کرد استعدادش از این مجری بیشتر بوده و اگر همان اتفاقی که برای این مجری افتاد، برای آن کارگر می‌افتاد، امروز شاهد اجراهای زنده‌تری بودم.


برای اینکه این فرد بتواند از استعدادش استفاده کند، قبل از هر چیز خودش باید به این درک برسد که می‌تواند مجری باشد یا استندآپ کمدی اجرا کند. اما با توجه به اینکه خودِ این فرد سوادی بیشتر از دبیرستان ندارد -و احتمالاً دبیرستان را نیز به زور گذرانده- کسانی نیز اطرافش نیستند که او را راهنمایی کنند -اگر سنگ جلوی پایش نندازند باید خدا رو شکر کرد. چون اینجا شرایط به گونه ایست که هنر چیزی بی ارزش و در نگاه برخی افراد (عموماً پیران و بزرگسالان) کاری پست و فرومایه است- به نظرم اگر برود صدا و سیمای مرکز استان و درخواست تست بدهد، بهتر خواهد بود. البته ممکن است رد شود، اما آنجا افرادی هستند که بهش بگویند چکار کند تا قوی‌تر شود.