وقتی به آدم‌های اطرافم نگاه می‌کنم می‌بینم تعداد کسانی که زندگی‌شان را بر مبنای تصمیم‌گیری پیش برده‌اند خیلی کم هست.

عموم افراد در مقاطع مختلف زندگی‌شان یا نظر دیگران را پرسیده‌اند و بر مبنای نظر اکثریت حرکت کرده‌اند، بدون اینکه بدانند چرا باید پا در آن مسیر بگذارند؛ یا بدون پرسش از دیگران به دنبال اکثریت حرکت کرده‌اند.

قدرت تصمیم‌گیری چیزی نیست که به سادگی به دست آید. برخی با آموزش‌های مستقیم مانند کلاس رفتن و مطالعه کردن و مشاوره گرفتن و نصیحت شنیدن چنین قدرتی بدست می‌آورند؛ برخی نیز به اصطلاح تا زمانی که سرشان به سنگ نخورد، چنین قدرتی به دست نمی‌آورند.

در هر صورت، نتیجه‌ی تصمیم‌گیری هرچه که باشد، چه قدم گذاشتن در مسیری که دیگران در پیش گرفته‌اند و چه قدم گذاشتن در مسیری متفاوت با آنها و چه قدم گذاشتن در مسیری مخالف آنها، باعث می‌شود در انتخاب‌مان مصمم‌تر شده و هدف وضوح بیشتری داشته باشد. همین افزایش شفافیت هدف، به افزایش روشنایی مسیر می‌انجامد.

اما شکی در این نیست، قدم گذاشتن و حرکت کردن در مسیر مخالف با مسیرِ اکثریت دشوارتر از قدم گذاشتن و حرکت کردن در مسیر متفاوت با مسیرِ اکثریت خواهد بود. این نیز دشوارتر از قدم گذاشتن و حرکت کردن در مسیرِ موافق با مسیرِ اکثریت خواهد بود.

میزان شهرت کسانی که در مسیری موفق می‌شوند نیز با یکدیگر متفاوت بوده و بسیار بستگی به مسیر دارد.
کسی که در مسیری مخالف قدم گذاشته و موفق شده است از کسی که در مسیری متفاوت قدم گذاشته و موفق شده است، مشهورتر خواهد بود و نامش بیشتر سرِ زبان‌ها خواهد چرخید.
کسی نیز که مسیری متفاوت را انتخاب کرده و موفق شده از کسی که مسیری موافق با جمع انتخاب کرده و موفق شده، مشهورتر خواهد شد و نامش بیشتر سرِ زبان‌ها خواهد چرخید.

به همین ترتیب کسانی که بر اساس نظر دیگران و کورکورانه مسیری را انتخاب کرده‌اند اما موفق نشده‌اند، خوراکشان افرادی خواهد بود که مسیری متفاوت یا مخالف را انتخاب کرده‌اند اما موفق شده‌اند، تا با استفاده از این  خوراک، نارضایتی خودشان را بر سر مراجع انتخاب‌شان کوبیده و نظر خودشان را مبنی بر نادرست بودن مسیر که پیموده‌اند به کرسی بنشانند.
همچنین کسانی که مسیری موافق با جامعه انتخاب کرده‌اند و موفق شده‌اند، خوراک کسانی خواهند بود که به دیگران این مسیر را کورکورانه پیشنهاد داده‌اند تا بر سرِ آنانی بکوبند که در مسیر پیشنهادی‌شان موفق نشده‌اند و احتمالاً لب به اعتراض و نارضایتی جنبانده‌اند.

البته این شهرتِ حاصل از موفقیت نیز کاملاً بستگی به این دارد که اکثریت به چه چیزی "موفقیت" بگویند. چرا که باید اکثریت یا حداقل بخش بزرگی از جامعه در مورد چیزی صحبت کنند تا سرِ زبان‌ها افتاده و شهرتی بدست آورد. اگر موفقیت آن فرد مطابق با چیزی نباشد که بخش بزرگی از جامعه با عنوان "موفقیت" می‌شناسند، قطعاً در موردش صحبت نخواهند کرد و آن فرد به شهرت نخواهد رسید. پس کسانی که به شهرتِ حاصل از موفقیت‌شان دست می‌یابند، جدای از اینکه در چه مسیری قدم گذاشته باشند، موفقیت‌شان مطابق با چیزی بوده که حداقل بخش بزرگی از جامعه آن را "موفقیت" می‌داند.
در مقاطع زمانی مختلف نیز چیزهای متفاوتی با عنوان "موفقیت" شناخته می‌شوند. پول، تعداد مخاطبان، میزان رضایت از زندگی، میزان درگیری‌ در کارهای روزانه، قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، معنویت، قدرت بدنی و خیلی چیزهای دیگر می‌توانند در مقطعی از زمان به عنوان "موفقیت" شناخته شوند.

مبادا میزان شهرت یک نفر یا گروهی از افراد که با عنوان موفق‌های یک مسیر و دست‌یافته‌ها به یک هدف شناخته می‌شوند، سبب شود تو کورکورانه پا در آن مسیر گذاشته و برای رسیدن به آن هدف تلاش کنی. علاوه بر اینکه ممکن است متناسب با استعداد و علاقه‌ی تو نباشد، ممکن است تا زمانی که تو به آن هدف برسی، دیدگاه جامعه نسبت به "موفقیت"  تغییر کرده باشد. بر این اساس تو هرگز به شهرت نخواهی رسید حتی اگر به آن هدف برسی.

و چه بسیارند انسان‌هایی که به دلیل تبعیت‌های کورکورانه و نصیحت‌های کورکورانه، وجود و اعتماد به نفس و عزت نفس و احترامشان سرکوب شد.
و چه بسیار حق‌الناس‌هایی که ضایع شد.