محسن زنگویی شنبه 4 شهریور 1396 23:31 نظرات ()

پیش‌نوشت: در پاسخ به تمرین درس "آیا رقابت‌جویی جزو توانمندی‌های من است؟" از سری درس‌های "استعدادیابی پیشرفته" در سایت آموزشی متمم، نوشتم: از رقابت بر مبنای مقایسه گریزانم.

آنجا اندکی دلیل این جمله‌ای که نوشته‌ام را بیان کردم.آنجا نوشتم:

چون معتقدم این شیوه‌ی رقابت انسان را از آرزوها و اهداف خودش دور می‌کند.

با توجه به موضوع تمرین آن درس، آنجا نتوانستم بیشتر توضیح دهم. لذا اینجا بیشتر در این مورد می‌نویسم.

آنچه می‌نویسم تماماً ذهنیات درونی‌ام هستند و هیچ مبنای علمی ندارد. لذا امیدوارم با همکاری شما -چه در مخالفت و چه در تأیید ذهنیاتم- به درک روشن‌تری از "رقابت‌جویی بر مبنای مقایسه" برسم یا برسیم.


نوشت: به نظرم این شیوه‌ی رقابت کردن انسان را از استعدادها و توانمندی‌ها و در یک کلام مسیر خودش در زندگی، دور خواهد کرد و او را به سمت تصاحب جایگاه دیگران یا به بیانی دیگر، حرکت به سمت آرزوهای دیگران سوق خواهد داد.

به نظرم "رقابت‌جویی بر مبنای مقایسه" می‌تواند سبب افزایش حرص و آز در انسان گردد. به این ترتیب می‌تواند ما را برای انجام اَعمال ناشایست و ناشیانه ترغیب یا مشتاق یا مشتاق‌تر گرداند.

مثلاً دانشجو یا دانش‌آموزی که با هم‌کلاسی‌اش در گرفتن نمره‌ی بهتر رقابت دارد (قطعاً محدودیت منابع در اینجا مطرح نیست1) در صورتی که خودش را در این بازی ناتوان یا کم‌توان یا بازنده ببیند، ممکن است به سمت کارهایی مانند بدگویی از دوستش نزد معلم یا دیگر هم‌کلاسی‌هایش برود.

با اینکه من تا کنون محیط‌های کاری را به صورت حرفه‌ای تجربه نکرده‌ام، اما با توجه به تجربه‌ای که از کارآموزی دوره‌ی کارشناسی و گفته‌های دوستانم در وبلاگ‌هایشان دارم، گمان می‌کنم شبیه به این مثال در محیط‌های کاری نیز وجود دارد.

مثالی دیگر (برگرفته از متن درس): فرض کنید فردی با دوستش یا همکارش در سکونت در خانه‌ای بهتر نسبت به دیگری رقابت دارد یا حداقل هنگامی که دوستش را می‌بیند که خانه‌ای بهتر از او خریده‌ است، به سکونت در خانه‌ای بهتر ترغیب می‌شود. این فرد پس از گذشت مدتی، وقتی خود را در رقابت برای خرید یا حداقل اجاره‌ی خانه‌ای بهتر یا همسان با دوستش، ناتوان یا کم‌توان یا بازنده می‌بیند، ممکن است به سمت سرمایه‌گذاری در کارهای دلالی و سوداگری یا حتی نزول پول برود. تا بتوانند زودتر پول لازم برای بدست آوردن آن خانه‌ی مورد نظرش را به دست آورد.

از این دست مثال‌ها زیاد است. مانند رقابت برای خرید خودرویی بهتر نسبت به دوست، قوم، همکار یا همسایه. رقابت در خرید مبلمانی زیباتر یا گران قیمت‌تر. رقابت در خرید جواهرات و ... .

به نظرم اگر "رقابت‌جویی بر مبنای مقایسه" مبنای عمل افراد یک جامعه در تعیین اهداف و آرزوها قرار بگیره، آن جامعه به کارزاری برای رسیدن اعضایش به یک سری اهداف مشخص تبدیل خواهد شد. در چنین موقعیتی قطعاً آن جامعه و به طبع، افراد آن جامعه با کمبود منابع نیز مواجه خواهند شد. کمبود منابع نیز سبب ایجاد رقابت بر مبنای کمیابی خواهد شد و این چرخه مدام تکرار می‌شود.

این رقابت‌جویی بر مبنای کمیابی افراد آن جامعه را به دو دسته تقسیم خواهد کرد. افرادی که می توانند رقابت کنند و افرادی که نمی‌توانند رقابت کنند.

افرادی که می‌توانند رقابت کنند احتمالا به اهدافشان خواهند رسید، که ممکن است اهداف خودشان باشد یا بر اساس مقایسه با دیگران به اهدافشان تبدیل شده باشد.

اگر اهداف خودشان باشند که کامیاب شده‌اند.

اما اگر اهداف خودشان نباشند، بالاخره روزی به سرافکندگی و خستگی از زندگی و نارضایتی از خود خواهند رسید. در اینجاست که به خودشان می‌گویند: در زندگی‌ام هیچ دستاوردی نداشته‌ام. این افراد معمولاً با قطعیت تمام مسیری را که در زندگی طی کرده‌اند نفی کرده و همه را -حتی آنهایی که آن مسیر مناسبشان است- از قدم گذاشتن در آن مسیر نهی می‌کنند - بدون اینکه بگویند آن مسیر مناسب من نبوده و ممکن است برای تو مناسب باشد. بدون اینکه بگویند فقط ازت می‌خوام آگاهانه گام برداری- و مسیرهای دیگری را به آنها پیشنهاد می‌دهند. مسیرهای که احتمالاً خودشان دوست داشته‌اند طی کنند. این افراد معمولاً می‌گویند: ما این مسیر را رفته‌ایم. به خدا هیچی آخرش نیست.

من که در وبلاگ‌های گوناگون از افرادی چه به صورت مستقیم و چه به نقل از نویسنده‌ی وبلاگ خوانده‌ام که می‌گویند: مدیریت آخرش هیچی ندارد، کارآفرینی خوب نیست، کارمندی رو ول کن و برو کارآفرینی کن، پول آخرش هیچی نیست، ازدواج کردن چندان هم جذاب نیست و تو را از خودت می‌گیرد، درس خواندن هیچی آخرش نیست و مهم کار کردن و درآمد داشتن است. من رفته‌ام دانشگاه حالا دارم برای ماهی 3 میلیون توی شرکت حمالی می‌کنم اما اون یارو با دیپلم رفته یه مغازه اجاره کرده حالا ماهی 10 میلیون سود خالص دارد تازه آقای خودش هم هست! خلاصه از این دست گفته‌ها زیاده.

افرادی که نمی‌توانند رقابت کنند، شروع به بدگویی، صحبت‌های غیر سازنده و گلایه و انتشار انرژی منفی در جامعه خواهند کرد. انرژی‌ای که بر عملکرد تمامی افراد جامعه اثر منفی خواهد گذاشت.



1- شیوه‌ی دیگر رقابت، رقابت‌جویی بر مبنای کمیابی یا به عبارت دیگر محدودیت منابع است.




مترسک تو چطور اینقدر خوب پرنده‌ها را می‌پرانی؟
مترسک: اما من دوست دارم بروم آن گوشه‌ی مزرعه.