دارم به نفت فکر می‌کنم. اینکه آیا نفت تنها از نوع زیرزمینی‌اش وجود دارد یا روی زمین نیز یافت می‌شود؟

آیا ما انسان‌ها نیز می‌توانیم نفت تولید کنیم؟ اگر بله. چه مصداق‌هایی دارد؟

آیا تاکنون ازش استفاده کرده‌ایم؟

آیا می‌توانیم با تولید نفت دیگران را آنگونه که می‌خواهیم هدایت کنیم؟

اگر بتوان هم جذاب است و احتمالا مفید، هم وحشتناک.

اکنون به جواب این سوالات از دید خودتان فکر کنید و سپس ادامه‌ی مطلب و محتویات ذهن من را بخوانید.

خب از سوال اول شروع کنم.


نفت تنها از نوع زیرزمینی‌اش وجود دارد یا روی زمین نیز یافت می‌شود؟

به نظر من روی زمین نیز وجود دارد. فراوان نیز وجود دارد. بیش از آن مقدار که زیرِ زمین وجود دارد.


آیا انسان ها نیز می توانند نفت تولید کنند؟

بله. از نوع سبک هم می‌توانند تولید کنند!


چه مصداق هایی دارد؟ آیا تاکنون ازش استفاده کرده‌ایم؟

بیایید از نفت زیرزمینی شروع کنیم. از ویژگی‌های خلفش شروع کنیم. ملت‌هایی که نفت دارند چه ویژگی‌هایی دارند؟ عموما استخراج می‌کنند، خام می‌فروشند و پولش را می‌خورند. چنین ملت‌هایی به فکر بهبود فرایندها و رفع نواقصش نیستند. هر زمان نیز که با مشکلی مواجه می‌شوند با خرج پول، سریع صورت مسئله را پاک می کنند. مانند ساختمانی که سازه‌اش مقاوم نیست و در دیوارش ترک افتاده اما با سفیدکاری مخفی‌اش میکنند. البته شیوه‌ی استفاده از نفت به میزان دانش هر ملت نیز بستگی دارد و همه دقیقاً شبیه به هم عمل نمی‌کنند.

نفت روی زمین یا نفت انسانی نیز چنین ویژگی‌هایی دارد. یا دقیقا چنین ویژگی‌هایی دارد یا چنین احساسی را در ما ایجاد می‌کند.

می‌خواهم چند مثال بزنم.

پول نزول دقیقا مانند پولِ نفتِ زیرزمینی بوده و همان اثر را دارد. مانند سفیدکاری همان دیوار عمل می‌کند. اثری لحظه‌ای و مثبت خواهد داشت اما مشکلات در بلندمدت تشدید خواهد شد.

وام بانکی نیز چنین است. به خصوص اگر برای پرداخت بدهی باشد. البته شدت اثرش مانند پول نزول نیست. همچنین برای مقاصد مختلف نیز متفاوت عمل می‌کند.

قرعه‌کشی نیز اینگونه است. هرچه قرعه‌کشی جایزه‌اش بزرگتر باشد اثرش نیز بیشتر است. مهم نیست که در قرعه‌کشی برنده شوید یا خیر. شرکت در قرعه‌کشی کافیست تا اثرش را بر زندگیتان بگذارد. البته قرعه‌کشی‌های گوناگون اثرات متفاوتی دارند. قرعه‌کشی یک مدرسه میان دانش‌آموزانش شاید جنبه‌ی تشویقی داشته باشد اما درس خواندن را تبدیل می‌کند به وسیله‌ای برای برنده‌شدن نه پرورش یافتن. قرعه‌کشی یک برند لوازم‌خانگی میان مشتریانش نیز سبب شرطی شدن مشتریان و تبدیل شدنشان به یک فرد دائم‌السفر می شود. فردی که هنگام خریدش به قرعه‌کشی‌ها توجه می‌کند و از برندی می‌خرد که قرعه‌کشی جذاب‌تری داشته باشد یا وسیله‌ای را نیاز ندارد اما به خاطر قرعه‌کشی‌اش می‌خرد و به این ترتیب به یک مصرف‌گرا تبدیل می شود. به فردی تبدیل می‌شود که تسلطش بر زندگی‌اش کاهش یافته. البته تأثیر گرفتن از یک قرعه‌کشی سبب می‌شود راحت‌تر از دیگر قرعه‌کشی‌ها نیز تأثیر بگیریم.

من خودم در قرعه‌کشی‌های بسیاری شرکت کرده‌ام. اما به تو پیشنهاد می‌کنم هنگام خرید در صورت داشتن چند انتخاب از برندی خرید کنی که قرعه‌کشی ندارد یا اگر همگی قرعه‌کشی دارند از برندی خرید کنی که قرعه‌کشی‌اش برای تو جذابیت کمتری دارد. ممکن است جذابیت قرعه‌کشی برندی که انتخاب می‌کنی برای فرد دیگری زیاد باشد. این مهم نیست. مهم احساس تو نسبت به آن قرعه‌کشی است. باید کمترین جذابیت را برایت داشته باشد.

ارث و میراث نیز نمونه دیگری از نفت است. چیزی که مهم است کسانی هستند که این ارث بهشون تعلق گرفته نه میزان ارث. فرزندی را تصور کنید که در طول حیات والدینش از آنها چیزی جز پول توجیبی گرفتن و رفع نیازهایش ندیده. از والدینش عرق ریختن و تلاش کردن برای بدست آوردن آن ثروت را ندیده. خودش هم برای ساختن زندگی خودش تلاشی نکرده. زندگی‌اش نیز حاصل تلاش و تفکر و تصمیمات والدینش بوده. (اینجا منظورم از زندگی صرفاً زندگی مادی و شغل نیست. بلکه فرزندی می‌تواند شغلی نداشته باشد اما با مطالعه و فکر کردن، قدرت تفکر و تصمیم‌گیری را بدست آورده باشد.)  چنین فرزندی آن ارث و میراث را از دست خواهد داد. چنین فرزندی در طول زندگی‌اش تبدیل شده به نفتکش. به نفتکش می‌ماند. نفت را مفت از جایی می گیرد در جایی دیگر تخلیه می‌کند و پولش را می‌گیرد. این چرخه ادامه می‌یابد تا جایی که نفت دیگر قابل استخراج نیست. وجود دارد اما استخراجش اقتصادی نیست. یا آن فرزند در اثر خوردن پول های مفت اینقدر فربه و طمع کار شده که ارث باقیمانده را در حد خودش نمی‌بیند و رویاهای بزرگتری در سر می‌پروراند یا واقعا چیزی از ارث نمانده. احتمال سوراخ شدن نفتکش نیز وجود دارد. به هر حال نفتکش ناخدا می‌خواهد و خدمه. اینها دستمزد می‌خواهند. حال فرزندی را تصور کنید که در زمان حیات والدینش عرق ریختن آنها و تلاش کردنشان برای بدست آوردن آن ثروت را دیده و دوشادوش والدینش تلاش کرده. این فرزند می‌داند که روز اول این ارث به این میزان نبوده و ذره ذره جمع شده. این فرزند می‌داند پولِ جمع شده حاصل حساب‌کتاب بوده. این فرزند برای هزینه‌ی این ارث می‌داند باید حساب‌کتاب داشته باشد.


اکنون یک سوال باقی می‌ماند که قادر به پاسخ دادن بهش نیستم.

چگونه می‌توانیم با تولید نفت دیگران را وادار کنیم که کاری را انجام دهند که ما می‌خواهیم؟